حكيم ابوالقاسم فردوسى

413

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پس در همان هنگام نستور شير - آن شاهزادهء نبرده و پسر زرير - كه كارزار را از پدر بيآموخته بود ، بيآمد و بىشمار از آن دشمنان بكشت و سرانجام نيز پيروز و شاد بازگشت و در پيش پدر بايستاد . آنگاه نيوزار - آن سوار برگزيده و پسر شاه گيتى - سوار بر اسپى چموش و تيز رو - كه در ميان هزاران نيز يكى چون آن نباشد - به آن آوردگاه آمد و به آواى بلند گفت : اى سپاهيان برگزيده ، كدامين مرد نامدار و كارآزموده و پهلوان و نيزه‌گذارى در ميان شمايان است كه زود ، نيزه به دست به پيش من آيد ؟ زيرا كه يك مردِ مرد به پيشتان آمده است . سواران چين كه چنين شنيدند ، همگى به پيش او تاختند تا او را بر خاك افكنند . پس نيوزار سوار دلير بسان پيل خشمگين و شير درّنده ، چنان به گِرد آن پهلوانان چين بگشت كه گويى زمين را در مىنوردد . و بدين گونه سد و بيست مرد از آن پهلوانان رزمديده را بكشت . ليك سرانجام تير چرخى « 1 » به او خورد . و اين همان بخت و سرنوشت او بود . پس نيوزار از آن اسپ چموش خوب‌رنگ بيافتاد و بمرد . آرى ، آيين جنگ چنين باشد . دريغ آن سوار گرانمايه كه به رايگان بر خاك افكنده شد . دريغ آن روى و بالاى نيكوى او كه همچون پدرش بود . چون آن سوار خوبچهره كشته شد ، هزاران هزار پهلوانى كه به گِردش بودند ، در هر گوشه‌اى با يكديگر درآويختند و از روى زمين ، گَرد برانگيختند . و بدين گونه دو هفته رزم بكردند و هيچيك از سواران ايشان زمانى نخفت . زمينها پر از كشته و زخمى بود و آن همه گَرد راه باد را بسته بود . در بيابان و دشت جوى خون روان بود و در و دشت از آن همه خون ، لاله‌گون گشته بود . از بسيارىِ كشتگانى كه بر آن رزمگاه افتاده بودند ، چنان شد كه هيچ‌كس را ديگر ياراى راه رفتن نبود .

--> ( 1 ) - تير چرخ چيزى مانند تير هوايى را گويند كه از آهن سازند و درون آن را پر از باروت كرده ، آتش زنند و به جانب دشمن سر دهند . برهان قاطع ، ماده تير چرخ .